موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )
103
مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )
را صادر كرد . واقعا منظرهاى ازين مضحكتر نميشود تصور كرد . آجودان وليعهد كه در نقطهء دوردستى ايستاده بود هر دم احكام وليعهد را بفرمانده ابلاغ ميكرد اين آجودان پياده و كفش راحتى به پا داشت كه از حيث حركات و اطوار و شكل لباس شبيه زن سليطهاى بود كه با شوهر خود كتككارى مىكند . اكراد به چندين دسته تقسيم شده با هم جنگهاى مصنوعىاى كردند كه جنبهء خود نمائى آن بيش از تظاهر در جلدى و چابكى بود - سلاح معمولى ايشان نيزه است كه در حال سكونت آن را راست ميگيرند و گاه حمله رو بدشمن گرفته تاخت مىكنند ، ضمنا بايد دانست كه رعايت حال اسبهاى خود را ابدا نميكنند چه در عين تاخت و تاز غفلة مىايستند و هيچ احتمال نميدهند كه ممكن است كمر اسب بشكند و بلافاصله برگشته به همان سرعت اسب را مىتازند . پاى اسبهاى ايران به همين سبب سست است ، سابقا از اسب ايران خيلى تعريف شنيده بودم ولى اسبسواران انگليسى كه در روسيه نزد كنتس اورلوف و كنت ساواداسچى و ديگران ديده بودم بمراتب بيش از آن به نظر من جلوه كرد و حال آنكه در اين قسمت تخصص هم ندارم . گردن اسبهاى ايران بلند و سرشان بجلو خميده است عموما سينهاى كمعرض و پاهاى بدون تناسب با اندام دارند بعلاوه حرارتى كه بايد درين اسبها ديده نميشود بطورى كه يك مهتر ميتواند چند اسب را براحتى ببرد در صورتى كه در مملكت ما اگر بخواهند اسبى را كه اخته نباشد بگيرند كمك چند نفر لازمست ، ايرانيانهم اسب عربى را بمال خودشان ترجيح ميدهند . همين كه اين عمليات خاتمه يافت عباس ميرزا نيزهاى توسط همان آجودان براى رئيس اكراد فرستاد . او هم در نهايت احترام گرفته سه بار بر سر نهاد . بعد رفتيم به طرف توپخانه كه هنوز نمايش نداده بودند . عباس ميرزا از ژنرال تقاضا كرد كه در دست راست بايستد و خود شخصا بصدور فرمان مبادرت نمود . ياورى كه توپخانهء ايرانرا مرتب ساخته با يك نفر سوار طول اين خط را گردش ميكرد . توپچيها در كمال مهارت تيراندازى كردند . گرچه هيچيك نشانه را كه عبارت